عزیزم غصه نخور زندگی با ماست اگه باختیم امروزو فردا که بر جاست
توی این شب سیاه مه گرفته نگاه کن خورشیدی از اون دورا پیداست
عزیزم دنیا همین جور نمی مونه
یه روز اخر میشکنه خواب زمونهعزیزم شب همیشه شب نمیمونه صبح میشه افتاب میاد رو بوم خونه
عزیزم دنیا گلستون میشه یک روز هرچی مشکل باشه اسون میشه یک روز
مهربونی جای کینه رو میگیره هرجا دردی باشه درمون میشه یک روز
عزیزم دنیا همین جور نمی مونه
یه روز اخر میشکنه خواب زمونهعزیزم شب همیشه شب نمیمونه صبح میشه افتاب میاد رو بوم خونه
یه روز ازاین روزا که هیچکس نمیدونه بدی از دنیا میره خوبی میمونه
عزیزم دنیا همین جور نمی مونه
یه روز اخر میشکنه خواب زمونهمنو دل منتظره اون روز خوبیم حتی اگر از ما نبینی نشونه!
افشین مقدم ستاره ای که در آسمان هنر ایران درخشید و خیلی زود خاموش شد.کارش را در واریته سال ۶۸ با داریوش و کیوان و اونیک و... شروع کرد.خیلی زود با اجرای ترانه هایی مانند شیطنت.عاشقانه.زمستون.میترسم.و...به دلیل چهره جذاب و صدای گرمش مورد استقبال جوانان قرار گرفت.اما اجل به او فرصت نداد و در اوج محبوبیت بر اثر سانحه رانندگی درگذشت.....
روحش شاد
قسمتی از شعر
.>>>>>>>>>> زمستون تن عریون باغچه تو بیابونبشینم بی تو با چشمای گریون
بشینم بی تو با چشمای گریون
وپس از مرگ افشین .کیوان با صدایی شکسته ترانه ایی بنام گل افشین برای دوست و همکار از دست رفته اش اجرا کرد بروی تم زمستون و با شعری بسیار زیبا.غم در صدای کیوان کاملا مشهوده.......
تا اونجایی که من میدونم کیوان پس از اجرا این ترانه صحنه هنر رو برای همیشه ترک کرد
قسمتی از شعر
.>>>>>>>>>> گل افشین : با صدای کیوان گل اشک شکفته روی گونم دونه دونهتوی آهنگ تلخ گریه هامون
توی آهنگ تلخ گریه هامون
صدای واقعی افشین و کیوان نمی باشد چون واقعیش یه چیز دیگست
به قول یکی از دوستان که این متن تو وبلاگ قبلی من دیده بود
|
یکشنبه، 23 مرداد 1384، ساعت 2:19 | |
آهنگ ساز ترانه زمستون سیاوش قمیشی هست. | ||
|
|
|
چهارشنبه، 26 اسفند 1383، ساعت 5:22 | |
نمیدونم هنوزم چنین دوستایی پیدا میشه؟ |
دلم واسه دوست گلم emin خیلی تنگ شده خیلی وقت ازش خبر ندارم امیدوارم هر جا هست حا لش خوب باشه
همه حرف ها را که نمی توان گفت ! خودت می دانی که همه هستی ام را در شوخی بازیگوشانه نگاهت باختم !
کویر قلب من هنوز به اشتیاق حرف هایت خواب باران می بیند .
کاش گفته بودم هراز گاهی چشمانت را باز کنی و روبروی همه فراموشی ها قاب بزرگ نگاه در انتظارم را ببینی
کاش گفته بودم !
...
شبانگاهان لب دریاچه می رفتم
و می گفتم به خود
او یک شب آنجا دیده خواهد شد
من او را پیش از این هرگز ندیده
نام او را نیز نشنیده
ولی انگار باهم روزگاری آشنا بودیم
نمی دانم کجا بودیم
که من در نیلی چشمان او
او در کبود رود شعر من
زمان ها در شنا بودیم
شبی آمد ولیکن دیروقت آمد
نه فانوسی نه مهتابی
هوا بی تیره بود و دامن دریاچه پر طوفان
سوار قایقی گشتیم و بر خیزاب ها رفتیم تا دیری
ولی دردا چه تقدیری
من او را باز هم نشناختم
زیرا که شب تاریک بود و موج نیرومند
از آن سو قصه تلخی ست
ای افسوس ، ای اندوه
او را موج ها بردند
و اینک هر سحر در قلب من نیلوفری نمناک می روید
(( مفتون امینی ))
چهار شمع بودند که به آرامی میسوختند .
سکوت طوری بر فضای اتاق خیمه زده بود که به وضوح میشد صدای درد دلشان را با یکدیگر شنید .
شمع اول گفت : من «آرامش» هستم ...! هیچ کس نمیتواند از نور من محافظت کند ، بهر حال فکر کنم باید بروم ، چون هیچ دلیلی برای ماندن و بیش از این سوختن نمیبینم ...
رفته رفته شعله اش کم نور و کم نور تر شد تا اینکه بطور کامل از بین رفت ( خاموش شد ) .
شمع دوم گفت : من «ایمان» هستم .. گمان نکنم تا مدت زیادی بمانم ، وقت رفتنم فرا رسیده و هیچ دلیلی برای بیشتر از این بودنم باقی نمانده من دیگر برای هیچ کس ارزشی ندارم .
تا صحبتهایش تمام شد ، نسیمی به آرامی وزید و شمع دوم را خاموش کرد .
شمع سوم با غم زیادی شروع به صحبت کرد : من «عشق» هستم .. دیگر قدرتی برای ماندن ندارم ، دیگر کسی به من اهمیت نمیدهد و مردم قدر مرا نمیدانند و فراموش کردند که عشق از همه کس به آنها نزدیک تر است .
بیشتر منتظر نماند و دوام نیاورد ، نورش کاملا از بین رفت و مانند شمعهای قبلی خاموش گشت .
ناگهان کودکی وارد اتاق شد و سه شمع اول را خاموش شده دید
با گریه و اندوه زیادی گفت : ای شمع ها ! ای شمع ها ! چرا شعله تان خاموش شد و نورتان از بین رفت؟ باید تا ابد روشن بمانید و همه جا را نورانی کنید .. شما را بخدا روشن شوید .. نروید ..
کودک همچنان به اشک ریختن و گفتگو با شمع های خاموش ادامه میداد و التماس میکرد
در آن هنگام بود که شمع چهارم شروع به حرف زدن کرد و گفت :
نترس کوچولوی من ، تا وقتی که من هستم و وجود دارم میتوانم آن سه شمع را روشن کنم و تا همیشه پر نور نگهشان دارم .. زیرا من «امید» هستم .
کودک داستان ما با اشتیاق و شتاب فراوانی شمع چهارم را به دست گرفت و با شعله اش سه شمع خاموش شده را دوباره روشن کرد
آره .. «امید» رو هیچ وقت نباید از زندگیمون برونیم
هر کدوم از ما با کمک «امید» میتونیم از «عشق» و «ایمان» و «آرامش»مون واسه همیشه در دل و زندگیمون نگهداری کنیم
رفتی ولی اینو بدون هرجا باشی دوست دارم
هنوز برای دیدنت به رویاهام پا میزارم
دل منو شکستی وقتی تنهام گذاشتی
کاش میدونستم که تو هیچ وقت دوستم نداشتی
دل منو شکستی اما یادت بمونه
هیچ کسی مثل من قدر تو نیست بدونه........
دانلود آهنگ این شعر